ILIYAD STUDIO

اینجا زاگرس است،دیار برنو به دستان،اگر عقابی بخواهد بر فراز آسمانش پرواز کند،باید بالهایش را باج دهد.صولت الدوله قشقایی

ILIYAD STUDIO

اینجا زاگرس است،دیار برنو به دستان،اگر عقابی بخواهد بر فراز آسمانش پرواز کند،باید بالهایش را باج دهد.صولت الدوله قشقایی

"به نام خدا"

#خلاصه داستان

این داستان در مورد دختری است به نام مارال که قرار است،با پسر عمویش فرهاد ازدواج کند،اما او به یکی از پسرهای طایفه ای دیگر غیر از طایفه ی خانواده اش، به نام "اصلان" دل بسته است.

روز عروسی فرا می رسد ولی،....

نکته؛با توجه به اینکه این داستان،درباره ی دختری از ایل قشقایی است،در بعضی از قسمت های داستان جملاتی به زبان ترکی نگاشته شده است.

قسمت اول

منزل پدر مارال شلوغ بود بزرگان طایفه جمع شده بودند تا جواب آخر را از پدر مارال بشنوند.

اما مارال به مادرش گفته بود که نمی خواهد با فرهاد ، پسر عمویش ازدواج کند، مادر به حرف مارال اهمیت نمی داد، در عوض از فرهاد بسیار تعریف و تمجید

می کرد.

به او می گفت؛

اگر،اتینگه ییه،سوموگینگه،یازیا آدماز.

یعنی (گوشتت را بخورد،استخوانت را بیرون نمی اندازد.)

اما مارال گوشش به این حرف ها بدهکار نبود.

پدر مارال برای چندمین بار از حضور مهمانان برخواست و برای مشورت و تصمیم نهایی با همسرش خلوت کرد.

مادر مارال از نارضایتی دخترش در رابطه با ازدواج با پسر عمویش برای همسرش گفت؛ دختر حالیش نیست،بچه هست نمیدونه که پسر عموش چقدر خاطرخواهش هست.

  با این حال  مادر مارال به همسرش گفت خودم درستش میکنم،تو به مهمان ها بگو که جوابت مثبت هست. 

پدر مارال برگشت.

مهمان ها همه منتظر بودند تا جواب آخر را بشنوند.

بالاخره پدر مارال قولش را داد،قرار باشلوق را گذاشتند،شب از نیمه گذشت ولی پدر فرهاد میخواست کار را یکسره کند،باشلوق را تعداد سی(30) رأس گوسفند و یک اسب تمام کردند.

مارال در کنجی از چادر نشسته بود و زار زار گریه میکرد،زن برادرش دلداری اش می داد و می گفت من هم اولش برای برادرت راضی نبودم،اما روی حرف پدرم  هم نمیتونستم حرفی بزنم.

حالا دیگر زشت هست،پدرت قول داده،پدرت ابرو دارد،نگران نباش.فرهاد کلی مال و منال دارد،پسر بزرگ عمویت هست،اختیار زندگی عمویت با فرهاد هست،...

مهمان ها خداحافظی کردند و رفتند.

مارال آن شب با گریه خوابش برد.

پدر فرهاد در تلاش بود تا مقدمات عروسی را فراهم کند.

مادربزرگ مارال صنم بی بی که حال و احوال خوشی نیز نداشت،توصیه هایی به مارال می کرد.

پدر فرهاد کهره های سال گذشته را فروخت،و مقداری برنج ،روغن ، قند و چای،...خریداری کرد.

جوانان طایفه را برای جمع کردن هیزم عروسی بسیج نمود.

قرار عروسی گذاشته شد،دایی فرهاد با اسب مادیانش نزدیکان و اقوام را برای عروسی دعوت نمود.

از کوه قره داغ هیزم جمع شد،و در کنار چادر پدر فرهاد روی هم انباشته و پرچم قرمزی روی آن برافراشتند.

صدای تیر و تفنگ همه را برای حنابندان و عروسی به تکاپو انداخته بود.

صنم بی بی مادر مارال را صدا زد و گفت؛ امشب حنابندون هست،دستی به سر و صورت این دختر بکشید،...

مارال از گوشه چادر بلند شد و به طرف قاش(آغل) گوسفندان دوید و با صدای بلند گفت؛ من بو اغلو سمیرم،من توی ادمیرم.

یعنی( من این پسر را نمی خواهم،من عروسی نمی کنم).

پدرش صدایش را شنید و گفت؛باشونگه کسرم،بیه سن ددگنگدر.

یعنی(سرت را میبرم ،مگر هرچی تو بگی هست).

اشکان برادر کوچکترش دوان دوان به سمت مارال رفت، دست او را گرفت و به طرف گوسفندان رفتند.

اما هرچی به مارال می گفت،مارال حرف خودش را می زد من این پسر را دوست ندارم.

بالاخره با  اصرار برادرش گفت؛پسر امیرخان قره داغی خاطرخواه من است،...

شب هنگام،مادر فرهاد و عمه اش با چند زن دیگر از همسایه های نزدیک دیگ سیاهی که حنا را در آن تهیه کرده بودند بر سر گذاشته و با کل و دست و آواز به منزل پدر مارال آمدند.

از مادر مارال و مادربزرگش صنم بی بی که احوال چندان خوشی هم نداشت،اجازه گرفتند و دستان مارال را حنا گذاشتند.

اما اشک در چشمان مارال جاری بود و گریه امانش نمی داد...

حنابندان تمام شد،مادر فرهاد با همراهان هر کدام به منزل خود برگشتند.

اما مارال زانوی غم بغل کرده بود و زار زار گریه می کرد.

دیر وقت بود همه خوابیدند،اما مارال خوابش نمی برد،انگار به دلش خطور کرده بود که اصلان پسر امیرخان قره داغی امشب به سراغش خواهد آمد.

صدای واق واق سگ های اطراف چادر و قاش(آغل) گوسفندان از اتفاقی خبر

می داد که مارال منتظرش بود.

صدای کوبانگ (سوت) برایش آشنا بود.

مارال از رختخواب بیرون آمد و خود را به پشت چادر رساند،سکوت همه جا را فرا گرفته بود.

اصلان خبردار شده بود که دیگر وقتی نمانده و اگر دیر بجنبد کار از کار میگذرد،...

به هر زحمتی بود،خود را به نزدیک مارال رساند،...

ادامه دارد،...

" پایان قسمت اول"

SON.OF.IL
۱۱ مهر ۹۸ ، ۲۳:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰